هاني در شهر بازي

123 بررررررررررررررو

بخير گذشت ...

بعد از چند دقيقه از اين يكي خسته شدم ، برم سراغ يكي ديگه !!!
واي اين بزرگتر و سرتره !هههههههههههههه

چيه مامي اينجا هم دست بردار نيستي !

خب ديگه كجا ..

برم اون بالا ببينم چه خبره !

واي كه اينجا همه چيز واسم جالبه ، هر ساعت يه چيزي چشمو ميگيره !

خب 1 2 3 ....

بابا تو هم با من تکرار كن123 ...

خب حالا سريع برم توي تونل ...

اه يه چيز ديگه هم مونده كه نرفتم سراغش ...

انگار كسي دنبالم كرده ، سريع از اين گوشه ميرم به اون گوشه
آخه فرصت نداريم بابا جونم شب كاره و الان هم 5:30 عصره بايد زود برگرديم كه آماده بشه بره سركار ...
بابايي دوست دارمممممممممممممممم .

واييييييي اين بهترين سرسره اي بود كه سوار شدم .

جاتون خالي ،تاب بازي اينقده بهم خوش گذشت كه نگووووووو !

واي احساس ميكنم دارم پرواز ميكنم !

اينجا دارم همراه با باباجونم تاب تاب تاب بازي ميخونم !

خب حالا نوبته منه كه تابو هل بدم و آواز بخونم !

قبل رفتن يه ذره روي اين تخته ها بشينم و خستگي در كنم !

مامي اگه دلت ميخواد يه عكسي ازم بنداز من حرفي ندارم !



هاني در شهر بازي
